وحی در خانه اهل بیت (ع)

وحی در خانه اهل بیت (ع)

1. آن که امامان «مهبط وحی اند» از آن رو که وحی بر رسول الله (ص) نازل شده و آنان اهل همان بیت اند ; یعنی محل نزول وحی خانه آنان بوده است.
در روایتی آمده است که یحیی بن عبدالله بن الحسن گوید از امام صادق (ع) - در حالی که جمعی از مردم کوفه نزد حضرت بودند - شنیدم که فرمود:
«عجبا للناس انهم اخذوا علمهم کله عن رسول الله فعلموا به واهتدوا و یرون ان اهل بیته لم یاخذوا بعلمه;شگفت انگیز است که مردم می پندارند که تمام علمشان را از رسول الله (ص) گرفته به آن آگاه شده و هدایت شده اند و در عین حال بر این باورند که اهل بیت آن حضرت از علم اهل بیت بهره نگرفته اند.»
«و نحن اهل بیته وذریته فی منازلنا نزل الوحی و من عندنا خرج العلم الیهم افیرون انهم علموا واهتدوا و جهلنا و ضللنا و ان هذا لمحال; (1)
در حالی که ما اهل بیت و ذریه پیامبریم در منازل ما وحی نازل شده و علوم نبوی از طریق ما به مردم رسیده است، آیا آن ها بر این باورند که آن ها عالم و هدایت یافته اند و ما به جهالت و ضلالت افتاده ایم؟ ! بی تردید این محال است.» (2)
این تعبیر امام (ع) که از منزل پیامبر گرامی اسلام (ص) به منزل ما یاد می کند، تعبیر مجازی نیست، بلکه تعبیری کاملا حقیقی است.
در لسان محاوره و عرف منزل هر شخصی منزل اهل بیت او هم محسوب می شود، لذا آمده است که فرزند به خانه پدر می گوید: خانه ما!
این واقعیتی بی تردید است که کوثر علوم و معارف الهی امامان (ع) هستند، چرا که به چشمه علوم الهی یعنی ذات تقدس ربوبی متصل بوده و از پیامبر اکرم (ص) گنجینه ها دارند، ولی افسوس که پرده تاریک عناد و تعصب کور نگذاشت که این خورشیدهای فروزان معارف الهی نورشان را گسترده کنند.
کسانی که تنها اندک مدتی در محضر پیامبر بودند، هزاران روایت از پیامبر نقل کرده اند (راست و دروغ!) اما از امام علی (ع) که تمام عمرش در محضر پیامبر بوده، روایاتی اندک نقل شده است.
از حضرت صدیقه طاهره (ع) که خود در روایت های فراوانی در فضلیت او نقل کرده و نیز از امام حسن و امام حسین (ع) - که خود مناقب فراوانی از این دو سید جوانان اهل بهشت نقل کرده اند - روایت هایی اندک نقل کرده اند و این داغی سنگین است.

وحی بر امامان در عرصه غیر تشریع

تفسیری دیگر برای این جمله آن است که بگوییم امامان به طور مستقیم مورد وحی بودند; با این توضیح که وحی به آنان در مسائلی غیر شرایع و احکام بوده است که وحی در شرایع و احکام با رحلت نبی گرامی اسلام (ص) خاتمه یافت.
اما چه اشکال دارد که بگوییم در مسائلی همانند علم به ارزاق و انفس، علم به سعادت و شقاوت برخی از انسان ها و... به آن ها وحی می شود؟
این که بعد از پیامبر اکرم (ص) وحی به کلی منقطع نشده، حقیقتی است که در روایات فراوانی بر آن تاکید شده است، از جمله:
1. در روایتی آمده است که زراره از امام صادق (ع) می پرسد: «الامام ما منزلته; منزلت و جایگاه امام کجاست.؟» حضرت فرمود:
«یسمع الصوت و لا یری و لایعاین الملک (3) ;صدای فرشته را می شنود، ولی او را ندیده و با او رو به رو نمی شود.»

2. در روایت دیگر آمده است که امام رضا (ع) فرمود: «...و الامام هو الذی یسمع الکلام و لا یری الشخص; امام کسی است که سخن فرشته را می شنود، لکن شخص او را نمی بیند(4)
3. در روایتی از حضرت امام موسی بن جعفر (ع) رسیده است:
«یبلغ علمنا علی ثلاثة وجوه ماض و غابر و حادث اما الماضی فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فی القلوب و نقر فی الاسماع و هو افضل علمنا و لا نبی بعد نبینا; (5) علم ما به سه جهت رسایی دارد به گذشته و آینده و پدید شونده، اما علم گذشته برای ما تفسیر شده است.
[یعنی اخبار گذشته را پیامبر برای ما توضیح داده است] و اما آینده [در جامعه و مصحفی که نزد ماست] نوشته شده و اما پدید شونده از راه الهام به دل و تاثیر در گوش باشد [که هر روز و هر ساعت مخصوصا شب های جمعه و قدر برای ما حاصل آید] و آن بهترین دانش ماست [زیرا مخصوص بما و از اسرار امامت است ولی با وجود همه این علوم که ما داریم پیغمبر نیستیم] و پیغمبری بعد از پیغمبر ما نیست » .
در این روایت امام کاظم (ع) علمی را که خداوند از راه الهام به قلب آنان - که نوعی وحی است- افضل علم خود می نامند، زیرا این علم بی واسطه است و آن دو علم دیگر با واسطه; علاوه آن دو علم اختصاصی معصومین نیست، زیرا چه بسا برخی از خواص صحابه مثل سلمان و ابی ذر و... و... از طریق خود پیامبر مطلع شده باشند، یا حتی برخی از خواص اصحاب امامان مثل زراره از طریق خواندن برخی از مواضع کتاب امام علی (ع) مطلع شده باشند. بنابراین علم اختصاصی امامان همان است که به آن ها الهام می شود و از دو نوع دیگر افضل است. (6)

وحی بر امامان در عرصه های گوناگون

سومین تفسیر «مهبط الوحی » آن است که بگوییم به آنان حقیقتا در همه عرصه ها وحی می شود، لیکن با این توضیح که در عرصه شریعت آن چه بر آن ها وحی می شود، تاکید بر همان است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده و عنوان تاسیس را ندارد، چون بعد از پیامبر دیگر چیزی به عنوان تاسیس دین به کسی وحی نمی شود.
از آن رو که پیامبر (ص) ما «خاتم الانبیاء» و دینش خاتم الادیان است لیکن در زمینه های دیگر، مثل: علم به ارزاق وانفس و علم به امور غیبی و...
آن چنان که در تفسیر دوم گفتیم دیگر قید تاکید و توضیح نیست، بلکه در حقیقت تاسیس و القای علم است.
آن چنان که ما این اعتقاد را در مورد نزول فرشتگان در شب قدر بر حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء داریم.

شب قدر و امام زمان (عج)

از ویژگی های شب قدر آن است که:
«تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر»; فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای تقدیر هر کار نازل می شوند.
در این که منظور از روح چیست؟بعضی گفته اند: جبرئیل امین است که روح الامین نیز نامیده می شود.
بعضی روح را به معنای وحی تفسیر کرده اند به قرینه آیه: «و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا» (7) همان گونه که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم، بر تو نیز به فرمان خود وحی کردیم.
و برخی دیگر روح را مخلوق عظیمی، فوق فرشتگان تفسیر کرده اند که به نظر می رسد این تفسیر اقرب به واقع است. در روایتی آمده است: شخصی از امام صادق (ع) پرسید:آیا روح همان جبرئیل است؟
حضرت فرمود:
«جبرئیل من الملائکة والروح اعظم من الملائکة الیس ان الله عزوجل یقول تنزل الملائکة; (8)
جبرئیل از ملائکة است و روح اعظم از ملائکه است، مگر خداوند متعال نمی فرماید: ملائکه و روح نازل می شوند سخن این است که میزبان فرشتگان در زمین کیست؟ مگر نه این است که باید بین مهمان و میزبان سنخیت باشد، اگر چنین است (که هست) باید میزبان فرشتگان اشرف خلایق و برترین بندگان خداوند بر روی زمین یعنی امامان معصوم (ع) باشند.

و این حقیقتی است که در روایات فراوان آمده، از جمله:
حضرت امام جواد (ع)، از پدران خود از امیرالمؤمنین (ع) از پیامبراکرم (ص) نقل کرده است:
«آمنوا بلیلة القدر فانه ینزل فیها امر السنة و ان لذلک ولاة من بعدی علی بن ابی طالب و احد عشر من ولده; (9)شب قدر را باور بداری، در این شب تقدیر امور سال فرستاده می شود. این شب را، پس از من نیز صاحبانی است; صاحبان این شب پس از من علی (ع) و یازده فرزند اویند و از آن جا که شب قدر تا قیامت هست، پس امامت هم تا قیامت هست و لحظه ای زمین بی امام معصوم نخواهد بود.
لذا در روایتی از امام جواد (ع) رسیده است:
«یا معشر الشیعة خاصموا بسورة «انا انزلناه » فی لیلة القدر تفلحوا...; (10)ای پیروان تشیع، با مخالفان امامت به سوره «انا انزلناه » استدلال کنید تا پیروز گردید
یعنی لزوم امامت در هر عصر و زمان را با این سوره ثابت کنید.
بپرسید از آنان که معنای این سوره چیست و نزول فرشتگان و عرضه مقدرات در شب قدر بر چه کسی است. و امروز میزبان فرشتگان جان جانان، بقیة الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء است.
به امید آن که چشمان منتظر ما به جمالش منور شده و توفیق جهاد در رکاب حضرتش را داشته باشیم.

پی نوشت ها:

1. اصول کافی، ج 1، ص 39; باب ان تستقی العلم من بیت آل محمد، ح 1.
2. ر.ک: شرح ملا صالح، ج 6، ص 397. در این کتاب سخنی ارزشمند در باب افضلیت مولا علی (ع) آمده است.
3. اصول کافی، ج 1، ص 176.
4. همان.
5. اصول کافی، ج 1، ص 264، باب جهات علوم الائمة.
6. شرح ملاصالح مازندرانی بر اصول کافی، ج 6، ص 44.
7. شوری، آیه 52.
8. تفسیر البرهان، ج 4، 481.
9. الارشاد، ص 348.
10. اصول کافی، ج 1، ص 249، باب فی شان انا انزلناه فی لیلة القدر و تفسیرها، ح 6، (در این باب نه روایت در این زمینه نقل شده است)
حجة الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی

 

 

وحى رسالى (وحى به معناى اخص) از ممیزات نبوت است؛ ولى هرگونه نزول و سخن گفتن فرشته وحى، به آن معنا نیست و غیر از ائمه(ع) نیز قرآن مواردى را یاد مى‏کند که کسانى مانند همسر زکریا فرشتگان را دیده و سخنشان را شنیده‏اند. قرآن در این باره مى‏فرماید که چون همسر زکریا سخن فرشته را در مورد بشارت فرزند (اسحاق و یعقوب) شنید، خندید و گفت: وای بر من، آیا در این پیر زالى مى‏زایم و این شوهر من نیز پیر است؟ این چیز عجیبی است»،(هود، آیه 71).
این آیه به خوبى نشانگر آن است که غیر از پیامبران نیز ممکن است کسانى فرشته را ببینند یا کلام او را بشنوند. در روایات متعددى است که فرشتگان در موارد خاصى از جمله هر هفته و در شب قدر، بر امام زمان(عج) نازل می شوند. بنابراین وحى به معناى عام‏ترى که شامل نزول و مکالمه فرشته (با رؤیت یا بدون رؤیت) باشد اختصاص به پیامبر ندارد؛ ولى وحى پیامبرانه - که در آن انگیزش و بعثت و ارائه شریعت الهى است - مخصوص پیامبران است.


وحی به امامان(ع):
براساس روایات، امامان دست آموز الهام غیبی اند. آنان صدای غیب را می شنوند اما فرشته را نمی بینند، به خلاف پیامبر که سخن فرشته را می شنود و گاه خود ملک را می بیند، نه این که تنها صدا را بشنود(اصول کافی، روایات شماره 705، 706، 435).
این الهام نظیر الهامی است که به حضرت خضر و ذوالقرنین و حضرت مریم و مادر موسی(ع) شده است (کهف / 65 - 98 ؛ آل عمران / 42 ؛ مرم / 17 - 21 ؛ طه / 38 ؛ قصص / 7)
و بعضا در قرآن کریم، تعبیر به وحی گردیده که البته منظور از آن، وحی نبوت نیست.
حضرت رضا(ع) در ضمن حدیث مفصلی درباره امامت فرمود: هنگامی که خدای متعال کسی را به عنوان امام برای مردم برمی گزیند به او سعه صدر، عطا می کند و چشمه های حکمت را در دلش قرار می دهد و علم را به وی الهام می کند تا برای جواب از هیچ سؤالی در نماند و در تشخیص حق سرگردان نشود، پس او معصوم و مورد تأیید و توفیق و تسدید الهی بوده از خطاها و لغزش ها در امان خواهد بود (نگا، اصول کافی، ج 1، ص 198 - 203).
از حسن بن یحیای مدائنی نقل شده که از امام صادق(ع) پرسیدم: هنگامی که سؤالی از امام می شود چگونه (و با چه علمی) جواب می دهد؟ فرمود: گاهی به او الهام می شود و گاهی از فرشته می شنود و گاهی هر دو (بحارالانوار، ج 26 ، ص 58).
باید توجه داشت امام کسی است که از وجودی برتر در عصر خود برخوردار بوده، در نقطه اوج و قله هرم هستی قرار دارد، از این رو باطن امام هم همانند باطن پیامبر، با نور ولایت حق روشن بوده با عالم حقایق و معانی غیبی ارتباط دارد.
امام هم همانند پیامبر واسطه فیض میان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حریم وحی و شریعت است، اما پیامبر نیست یعنی مقام و شأن و مسؤولیت نبوی و رسالت را به او نداده اند.
امام رضا(ع) می فرمایند: فرق میان پیامبر و رسول و امام در این است که رسول فرشته وحی را می بیند و صدایش را می شنود وحی بر او نازل می شود، گاه در خواب می بیند چنانکه حضرت ابراهیم دید و پیامبر سخن فرشته را می شنود و گاه باشد که خود فرشته را ببیند نه این که تنها صدا را بشنود و امام کسی است که فرشته را نمی بیند اما سخن او را می شنود (اصول کافی، حدیث 435).
البته بنا بر برخی تفاسیر، شنیدن معصوم عقلی است به این معنی که امام سخن فرشته ای را با گوشش نمی شنود، بلکه مراد از شنیدن آن است که باطن امام تعالیم و الهام های الهی را فرا می گیرد و می پذیرد برای این که کلام الهی جز این نیست که حقایقی را به آگاهی اولیا برساند زیرا کلام الهی نمی تواند از نوع صوت و لفظ باشد (صدرالمتألهین، شرح اصول کافی، کتاب حجت، باب 3، حدیث اول).


اما سخنی در خصوص الهام
الهام در لغت به معنای القای مطلبی در نفس و جان است (لسان العرب، ج 12، ص 555)
بنا بر برخی تفاسیر الهام دارای معنای عام و خاص است.
معنای خاص الهام ویژه اولیا و اوصیا است که گاهی با واسطه و گاهی بدون واسطه می باشد. الهام با واسطه توسط صدایی که از شخص خارج می گردد و آنگاه شنیده و معنای مقصوداز آن فهمیده می شود، صورت می پذیرد. این حالت، مانند رؤیا، در حالات اولیه انبیاء رخ می دهد و اهل حق آن را وحی خفی به شمار می آورند. اما الهام بدون واسطه عبارت است از القای معانی و حقایق در قلوب اولیاء از عالم غیب که ممکن است به صورت دفعی و ناگهانی باشد و ممکن است به تدریج صورت پذیرد.
معنای عام الهام نیز گاهی با سبب و گاهی بدون سبب و نیز گاهی حقیقی و گاهی غیر حقیقی است. الهام حقیقی با سبب از راه تزکیه و تصفیه نفس به دست می آید. الهام غیرحقیقی و بدون سبب، برای افرادی که استعداد خاصی دارند، به مقتضای ویژگی های خاص نژادی و جغرافیایی حاصل می شود مانند براهمه، کشیشان و راهبان ( سید حیدر آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، صص 454 - 455).
برخی الهام را مربوط به جنبه ولایت و وحی را مربوط به جنبه رسالت و نبوت دانسته اند و معتقدند الهام، تنها از نوع کشف معنوی صرف است و از این رو، وحی از خواص نبوت و متعلق به ظاهر و الهام از خواص ولایت و مربوط به باطن است و چون ولایت بر نبوت، تقدم شرفی دارد، الهام نیز برتر از وحی خواهد بود. علاوه بر آن که وحی مشروط به تبلیغ است ولی الهام چنین نیست (شرح فصوص الحکم، داود قیصری، ص 111 ؛ الفتوحات المکیه، ابن عربی، ج 1، ص 78).
تفاوت اساسی میان وحی و الهام در این نکته نیز هست که پیامبر فرشته ای را که واسطه در وحی است هنگام القای وحی به رؤیت بصری مشاهده می کند ولی در الهام امام و ولی تنها او را حس می کند و با رؤیت بصری او را نمی بیند (الفتوحات المکیه، ج 3، صص 238 - 239).
در مجموع می توان گفت آن چه به عنوان شریعت به پیامبر القا می شود همواره با واسطه فرشته ای است که پیامبر او را با رؤیت بصری مشاهده می کند و این از اختصاصات پیامبر است، اما از آنجا که پیامبر علاوه بر شأن نبوت و رسالت دارای مقام ولایت نیز هست از انواع دیگر القائات ربانی نیز بهره مند است. چنین القاآتی که مشترک میان ولی، امام و نبی است وحی به معنای خاص خود، نبوده مربوط به مقام باطن یعنی ولایت است.
براین اساس، از آنجا که مقام ولایت مربوط به باطن می باشد، حقایق القا شده در الهام چه بسا برتر از مطالب وحی شده به پیامبر باشد هر چند پیامبر به لحاظ برخورداری از مقام ولایت، با آن حقایق آشنا است.
باید توجه داشت که یک تفاوت اساسی دیگری که میان وحی و الهام وجود دارد این حقیقت است که وحی به دلیل سنخیت خاص خویش همواره مصون از تلبیس ابلیس بوده، پیامبران در همه مراحل فهم، درک و دریافت آن در عصمت الهی قرار دارند، برخلاف الهام که گاهی شیطانی است و همواره مصون از خطا نمی باشد.باید توجه داشت که القائات رحمانی را الهام می گویند والقائات شیطانی در اصطلاح وسوسه نامیده می شوند.
اما از آنجا که امامان، معصوم می باشند در حوزه الهام نیز مانند وحی در خصوص پیامبران همواره الهامشان حقیقی و ربانی است زیرا هم در مرحله فهم و هم درک و هم دریافت مصون از خطا می باشند.


والسلام علی من اتبع الهدی

پایان

http://www.askdin.com/thread20024.html

بين وحي و الهام چه فرق است؟

خصوصيات وحى چيست ؟؟؟

فرق بين علوم انبياء كه از طريق وحى عالم ميگردند و علوم حكماء بسيار است و ببعض آنها در اينجا اشاره ميكنيم.

اول- انبياء که علمشان از طریق افاضه وحی می باشد در تحصيل علوم محتاج بتعلم نيستند علوم آنها موهبتى و از طرف پروردگار بتوسط فرشته وحى بر آنان القاء ميگردد و علوم آنها از آن غريزه خدا داده‏اى است كه در جبله و فطرت آنها نهاده شده نظير غريزه‏اى كه در طفل شير خوار مأخوذ است كه بودن فكر و رويه موقع گرسنگى گريه ميكند و پستان مادر را گرفته ميمكد و ميخورد انبياء نیز آگاهانه علم بعلم و عمل خود دارند و بعلم وجدانى ميدانند كه علوم از طرف پروردگار بر آنان ريزش ميكند.

دوم- علوم انبياء از روى فكر و رويه و براهين منطقى از ترتيب دادن مقدمات قياس از صغرى و كبرى بطور مضبوط كه منتج نتيجه صحيح گردد تحصيل نشده بلكه بدون ترتيب دادن مقدمات علوم صحيح واقعى بقلبشان ريزش ميكند بخلاف علوم حكماء و اهل نظر كه هر گاه خواستند امر مجهولى را معلوم كنند بايستى از كليات علوم ضروريه بديهيه قضايايى روى قانون منطقى ترتيب دهند و مجهول را از معلوم استخراج نمايند و اين طريق را برهان نامند.

_____________________________________________
1- مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏13، ص: 368 و 369

سوم- فرق است بين علومى كه از قبيل براهين عقلى حاصل ميگردد و بين علوم انبياء كه از طريق وحى پديد ميگردد كه در علوم نظرى منطقى اشتباهات بسيار است چنانچه اهلش ميدانند كه كمتر اتفاق می افتد كه تمام فلاسفه و حكماء در يك مطلب نظرى اتفاق رأى داشته باشند و نيز اهل صنايع اول اختراع ناقص مينمايند بعد می ‏فهمند اشتباه نموده‏اند اهل قلم مطالبى می ‏نويسند بعد برخورد باشتباهات نموده اصلاح ميكنند

لكن علومى كه از قبيل وحى بانبياء القاء ميگردد تماما بيك ميزان روى يك اصل تحقق گرفته چنانچه می ‏بينم تمام انبياء در علم توحيد و معاد و باقى معارف متفق الكلمة ميباشند هيچ پيمبرى در چيزى تكذيب پيمبر ديگرى را ننموده زيرا كه تمام آن بزرگواران از سر چشمه علم حق تعالى علم بر آنها ريزش نموده و علوم نظرى آنها مانند علوم بديهى و اوليات علوم عقلاء و خردمندان عالم بشمار می ‏آيد همين طورى كه در اوليات علوم بديهيه هيچ اشتباهى و اختلافى نيست در علوم انبياء نيز هيچ اشتباهى و خلافى تصور ندارد همه در تمام اخبارات خود متفق الكلمة ميباشند.

چهارم- علومى كه از طريق وحى بانبياء افاضه می گردد (وحی) فراموش شدنى نخواهد بود مثل نقش در انگشتر ثابت و مستقر ميماند لكن علومى كه از طريق برهان براى اهلش پديد ميگردد خلل پذير است و شايد سرش اين باشد كه علوم استدلالى چون از طريق برهان (انّى) است كه از اثر پى بمؤثر بردن است و چون آثار هر شيئى در معرض فناء و زوال است اين است كه دانشى كه از قبيل آثار پديدار ميگردد در معرض فناء و زوال خواهد بود.

پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بى تمكين بود

_________________________________________

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏13، ص: 369

پنجم- علومى كه از طريق براهين نظريه پديد ميگردد علم حصولى كسبى و انفعالى و صورت معلوم است نزد عالم لكن علوم الهامى علم حضورى و فعلى و حضور وجود معلوم است نزد عالم و علوم وجدانى است و تفاوت بين اين دو نوع علم مانند تفاوت بين جوهر و عرض است علم حضورى كه ظفر يافتن بنحوه وجود معلوم است مثل جوهر ماند كه موجود بنفسه و ثابت و پايدار است لكن علم كسبى انفعالى مانند عرض در معرض فناء و زوال خواهد بود و لايق بقاء و ثبات نخواهد بود و سرّش اين است كه نشئه مادى و موجودات جسمانى على الدّوام در تغيّر و تحول است زيرا كه در عالم كون و فساد واقع گرديده و چون علوم انبياء از عالم ما فوق الطبيعه تنزل نموده اين است كه تغيير و تبديل پذير نميباشد و غير اينها تفاوت بين وحى و علوم كسبى بسيار است.

و نيز صاحب وحى از راه باطن بحقايق و واقعيات ظفر مى‏يابد نه از طريق مشاعر حسى كه فقط بعوارض از رنگ و شكل و باقى عوارض تعلق ميگيرد و اضافه بر اينكه چنين دانشى بكنه و حقيقت اشياء نميرسد و نيز اشتباه و خطاء در آن بسيار است در ذهن باقى نميماند زيرا كه آن امر عرضى و از كيفيات نفسانى بشمار ميرود لكن آنچه را كه نبى از طريق وحى آموخت در نفس او تمركز دارد و هيچ وقت فراموش نخواهد نمود زيرا كه در اينجا اتحاد عاقل و معقول تحقق دارد.
________________________________________
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏13، ص: 370 و 372

و السلام علی من اتبع الهدی


http://www.askdin.com/thread18199.html

چرا مراسم عزاداری امام حسین(ع) پیش از شهادت ایشان صورت می‌گیرد؟

عشق و محبّت به حضرت باعث شده که دوستداران امام ، پیش از عاشورا خود را آماده کنند و لباس‌ سیاه بپوشند، نیز مساجد، تکایا و حسینیه ها را سیاهپوش کنند.
عزادارى براى اباعبدالله(ع) عزادارى معمولى نیست؛ بلکه تبدیل به فرهنگ فراگیر شده است. وقتى تبدیل به فرهنگ شد، دیگر زمان و مکان نمى شناسد، از این رو تا نسیم محرّم به مشام جان می‌وزد، پوشیدن لباس عزا و سیاهپوش کردن کوچه و خیابان ها و مساجد و تکیه ها شروع می‌‌ شود. البته بعد از عاشورا و حتی تا ماه صفر و در غیر محرم نیز عزادارى در فرصت هاى مناسب برگزار می‌‌ شود، شیعیان به دستور اولیاى دین مخصوصاً به دستور امامان بعد از امام حسین(ع) براى زنده نگه داشتن اهداف امام و فرهنگ عاشورا تلاش و کوشش می‌‌کنند.
امام باقر(ع) در زمینة برپایى عزا در خانه‌ها برای امام حسین می‌فرماید: «باید بر حسین(ع) عزادارى و گریه کنید و به اهل خانة خود دستور دهید که بر او بگریند . با اظهار گریه و ناله بر حسین(ع) مراسم عزادارى بر پا کنید و یکدیگر را با گریه و تعزیت در سوگ حسین (ع) ملاقات کنید».(1) یکی از یاران امام صادق(ع) نقل می کند که در محضر امام بودیم، از حسین یاد کردیم و بر قاتلانش لعن نمودیم، امام گریست، ما نیز گریه کردیم، سپس حضرت گفت: «حسین(ع) فرمود:‌ من کشتة اشکم! هیچ مؤمنی به یاد من نمی‌افتد مگر اینکه اشک می ریزد.(2)
رمز جاودانگى نهضت حسینى، زنده نگه داشتن و بزرگداشت آن بوده است. امام خمینی فرمود: «الآن هزار و چهارصد سال است که با این منبرها با این روضه ها و با این مصیبت ها و با این سینه زنى ها (دین اسلام) را حفظ کرده اند».(3)
عزاداری، احیاى خط شهادت و رساندن صداى مظلومیت آل على به گوش جهانیان است. این موضوع زمان و مکان ندارد و هر زمان که زمینه آماده است ، می توان مجالس عزا را بر پا کرد. عزاداران حسینى پروانگان شیفتة نورند که شمع محفل خویش را یافته، آمادة جان باختن و فدا شدن اند.
نقش عزادارى در حفظ فرهنگ عاشورا مهم است و آثار و برکات خوبى براى بشر داشته و خواهد داشت. افزون بر این‌، کاروان امام حسین روز دوم محرّم سال 61هجرى وارد کربلا شد، پس از آن سپاه کوفیان به تدریج وارد شدند و عزا و مصیبت خاندان اهل بیت(ع) از همان زمان آغاز شد.
روز نهم (تاسوعا) کاروان امام را محاصره کامل کرده،روز دهم (عاشورا) آن بزرگوار و یارانش را به شهادت رساندند.
بنابراین چون اصل گرفتارى حضرت از دهۀ اوّل محرم آغاز شده است، پیروان حضرت از اوّل محرم عزادارى مى‌کنند.
عزاداری از ابتدای محرم سابقه تاریخی دارد. آغاز عزاداری در دهه اوّل محرم آن هم به صورت فراگیر همانند عزاداری امروزه را می‌توان از عصر معزالدوله دیلمى ازسلسله آل بویه دانست .(4)
معزالدّوله اولین کسى است که فرمان داد مردم شیعهء بغداد در دههء اوّل محرم براى حضرت امام حسین (ع) سیاه بپوشند و بازار را سیاهپوش کنند و در روز عاشورا دکّان ها را ببندند و از طباخى جلوگیرى کنند وتعطیل عمومى نمایند. این مراسم در تمام کشورهاى اسلامى از جمله ایران تا اوایل سلطنت سلجوقیان معمول بود،که تا به امروز ادامه دارد.(5)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌‌ها:
1. جواد محدثى ، فرهنگ عاشورا، ص 312، به نقل از کامل الزیارات ، ص 175.
2. «... أنا قتیل العبرة، لا یذکرنی مؤمن إلاّ بکى» بحار الانوار، ج 44، ص 279.
3. همان، ص 313..
4. مرتضى مطهرى ، مجموعه آثار، ج 17، ص 94
5. جواد محدّثى ، فرهنگ عاشورا، ص 313.
 

روش شناخت کلمات عربی و فارسی

 چگونه بدانیم کدام واژه ریشه عربی و کدام ریشه فارسی دارد؟

هرچند برای کسی که به دو زبان چیره نیست ، کار دشواری است ولی راه های ساده ای هم وجود دارد که دانستن آنها جالب است. از میان 32 حرف الفبای فارسی برخی حروف تنها ویژه واژه های عربی است .

حرف (ث) : هر واژه ای که دارای " ث " است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد. جز (کیومرث: مرد دانا یا گاو مرد) ، ( تـَهمورث : دارنده ی سگ نر قوی ) و واژگان لاتین مانند بلوتوث یا نام هایی مانند ادوارد ثورندایک و ... که بسی آشکار است نام های لاتین هستند نه عربی یا فارسی.

حرف (ح): هر واژه ای که دارای حرف"ح " است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد. غیر از کلمه ی حوله که درست آن هوله است که ریشه ی ترکی دارد و به معنی (پُرزدار ) است . 

حرف (ذ) : هرچند درفارسی کهن تلفظ این حرف مانند تلفظ عربی آن وجود داشته اما امروزه دیگر هیچ ایرانی ای ذال را ذال تلفظ نمی کند بلکه  زاء تلفظ می نماید .بیش از 95% واژه های دارای ذال باشند ریشه ی عربی دارند مگر واژه هایی مانند گذر ، گذراندن ، گذشتن ، پذیرش ، پذیرفتن ، آذین، گنبذ (امروزه گنبد خوانده می شود.) ذانستن ( که امروزه دانستن تلفظ می شود.

حرف(ص): هرکلمه ای که  صاد دارد بی شک عربی است مگر عدد شصت و عدد صد که عمداً غلط نوشته شده اند تا با انگشت شست و سد روی رودخانه اشتباه نشوند.

صندلی نیز بی جهت با صاد نوشته شده و البته عربی شده ی چَندَل است. عرب به صندلی می گوید کُرسی .

صابون هم دراصل واژه ای فارسی است ودرست آن سابون است و این واژه از فارسی به بیشتر زبانهای جهان رفته مثلاً soap درانگلیسی همان سابون است . ما سابون را به صورت معرَّب صابون با صاد می نویسیم. اصفهان نیز معرّب یعنی عربی شده ی اَسپَدانـه یا سپاهان است.

حروف( ض/ظ /ع ):  بدون استثنا تنها واژه های دارای ریشه ی عربی است و در فارسی چنین مخارجی ازحروف وجود ندارد .  به ویژه ضاد تا جایی که عرب ها به الناطقین بالضاد معروفند زیرا این مخرج ویژه عرب است .

حرف(ط) : جنجالی ترین حرف دراملای کلمات است. مخرج طاء تنها ویژه واژه های عربی است و درفارسی "ط" نداریم و واژه هایی که با  ط  نوشته می شوند یا عربی اند و یا اگرعربی نیستند غلط املایی هستند. مانند طهران ، طالش، اصطهبان ، طوس که خوشبختانه امروزه دیگر کسی تهران ، تالش ، استهبان و توس را دیگر نادرست نمی نویسد. اما بلیت واژه ای فرانسوی است . تایر( tire) واژه ای انگلیسی است. اتاق ترکی است. تپش فارسی است و دلیلی ندارد که آن ها را نادرست بنویسیم و امروزه دیگر این واژه ها را درست می نویسند مگر کسانی که با ریشه واژه ها آشنا نیستند.

حرف( ق ):  نیز در مرتبه دوم حروف جنجالی است . در فارسی قاف نداریم  "غ"  داریم . قاف ویژه واژه های عربی در90 درصد موارد است واژه های  عربی دارای ریشه ی اغلب سه حرفی و دارای وزن و هم خانواده اند مانند: قاسم ، تقسیم ، مقسِّم ، انقسام ، قَسَم ، قسمت ، اقسام ، مقسوم ، قسّام ، منقسم و تشخیص واژه ی عربی الاصل دارای قاف کار ساده ای است. اما دیگر کلمات قاف دار ترکی اند . مانند قره قروت: کشک سیاه / قره قویونلو : صاحبان گوسفند سیاه/ قره گوزلو: دارنده ی چشم سیاه / قزل آلا : ماهی طلایی

کلماتی مانند :آغا ، قلدر، قرمس... نیز ترکی اند.  کلمه قوری نیز روسی است اصلاً قوری ، کتری ، سماور، استکان همه واژه های روسی اند و اینها زمان قاجاریه و در دوره صدارت اعظمی امیرکبیر وارد ایران شدند. کلماتی مانند قند و قهرمان و قباد معرب  کند کهرمان و کَواذ هستند همان گونه که کرماشان یا کرمانشاه را عرب قرماسان یا قَرمسین تلفظ می کرده اما امروزه فارسها کرمانشاه یا کرماشان را قرماسان یا قرمسین تلفظ نمی کنند  اما کواذ را قباد می گویند و این تأثیر زبان عربی بر فارسی است.

حروف چهارگانه ( گ /چ/ پ / ژ ) : نیز درعربی فصیح یعنی نوشتاری وجود ندارد. و هر کلمه ای که دارای یکی از این چهار حرف است حتماً عربی نیست و به احتمال بسیار ریشه ی فارسی دارد . مانند منیژه ، مژگان ، ژاله ، پروین ، پرنده ، گیو، گودرز، منوچهر، پریچهر  و ... البته اغلب چنین است و موارد اندکی نیزامکان دارد ازدیگر زبانها باشد مانند پینگ پونگ که چینی است.  یا چاخان و خپل که ترکی یا مغولی اند . اشتباه نکنید چاخان ترکی نیست . مغولی است زیرا در ترکی به دروغ  می گویند  یالان . یا پارتی  party  کلمه ای انگلیسی است و آپارتمان واژه ای فرانسوی است. 

شاید بپرسید پس سایرحروف مانند:  الف ب ت ج د ر ز س ش ف ک ل م ن و ه ی  چگونه هستند ؟ پاسخ شما این است که اینها حروف مشترک درسراسر زبانهای جهان است . هرچند برخی اقوام بعضی حروف را ندارند و به گونه دیگر ادا می کنند. مانند حرف " ر " که در فرانسه "غ "گفته می شود  و یا همین "ر"  در چین " ل "  خوانده می شود.

 

http://salariyan.blogfa.com/post-641.aspx

اگر می می خواهید در جریان رخ دادهای علمی گروه قرار گیرید حتما کلیک نمائید.

http://www.paygahdini.blogfa.com/